با مدیری که وظایفش را گردن ما می اندازد چه کنیم؟

یادت باشد که از همین عبارت استفاده کنی: نقش من تکامل یافته، حتی اگر ته دلت دوست داری بگویی که من گندکاری های تو را درست می کنم. البته شاید هم بخواهی روی شغلی که داری تمرکز کنی. شاید دوست نداری وظایف اضافه روی دوشت بیفتد.

با مدیری که وظایفش را گردن ما می اندازد چه کنیم؟

مشاور عزیز، من و یکی از همکارانم اجرای پروژه ای را بر عهده داریم. رئیسم، مدیر این پروژه است. او در برخی زمینه ها عالی است، اما اساسا فاقد مهارت های مدیریتی است، هم در خصوص انجام وظایفش و هم مدیریت کارکنان (مثلا در اینباکس ایمیلش، 10هزار ایمیل خوانده نشده وجود دارد.

پنج سال است که ایمیل هایش را پاک ننموده). او وظایف ابتدایی اش را انجام نمی دهد: از کار های کوتاه مدت گرفته، مثل فرستادن ایمیل تشکر یا پاسخ به درخواست های سایر واحد ها که از ما درباره برنامه اطلاعات می خواهند، تا وظایف بلندمدت، مثل تصویب استراتژی جذب سرمایه یا برطرف اختلاف میان دو کارمند.

چون خودش این کار ها را انجام نمی دهد، همه وظایفش بر دوش من افتاده (البته می توانم انجامشان ندهم، اما در آن صورت برنامه شکست خواهد خورد). در خصوص کار های روزانه، حس می کنم از من انتظار دارد که هر وقت از پس کاری بر نیامد، من انجامش دهم.

در خصوص مسائل بلندمدت، وقتی برنامه از جهت خارج می گردد، گاهی خودش از من می خواهد که به مساله رسیدگی کنم. گاهی هم خودم یک طرح پیشنهادی به او ارائه می دهم. من دستیار او نیستم و این وظیفه من نیست که ببینم کارهایش را انجام می دهد یا نه؛ و البته مدیریت برنامه نیز بر عهده من نیست.

اگر مدیر برنامه بودم، قطعا حقوقم خیلی بیشتر از این ها بود. از این شرایط به ستوه آمده ام. حالا سوالم اینجاست: آیا نگرش من اشتباه است و هر کارمندی باید همین اندازه از مدیرش حمایت کند؟ یا درخواست های او غیرمنطقی است؟ اگر این طور است، چه کار باید بکنم؟

با مدیری که وظایفش را گردن ما می اندازد چه کنیم؟

پاسخ: دوست عزیز، برای من که دارم از بیرون به قضیه نگاه می کنم، قضاوت سخت است، اما به نظرم هر دو گزینه درست هستند. هم تو باید کمی خودت را با خواسته های او وفق دهی و هم او در انجام برخی کار ها کوتاهی می نماید. اول از مهم تر ها آغاز کنیم: اینکه فعالیت های لجستیک یک برنامه، (یعنی برنامه ریزی، اجرا و کنترل) روی دوش کارکنان رده پایین تر بیفتد، کاملا شایع است.

این کاملا طبیعی است که تو، کار هایی مثل پاسخ به درخواست ها یا فرستادن ایمیل را انجام دهی. در واقع، در بسیاری از موارد، باید این کار ها را انجام دهی، چون کار هایی از این دست، آنقدر آسانند که احتیاج نیست مدیر به آن ها رسیدگی کند.

این یک اصل است که مدیران خوب از آن استفاده می نمایند تا تشخیص دهند چه کار هایی را خودشان باید انجام دهند و کدام کار ها را محول نمایند: اگر یک کارمند رده پایین تر بتواند از پس یک کار برآید، منطقی است که آن کار به او محول گردد تا وقت مدیر آزاد گردد و بتواند به کار هایی برسد که فقط خودش از عهده آن ها برمی آید.

برخی از کار هایی که تو نام بردی، جزو دسته اول هستند و منطقی است که به تو محول شوند. اما نه همه آنها. این وظیفه مدیر است که در خصوص استراتژی تصمیم بگیرد، نه تو، مگر اینکه در سطوح ارشد باشی و مدیریت مسائل کارکنان نیز قطعا وظیفه مدیر است.

ظاهرا مدیرت خودش را کاملا کنار کشیده و از مسوولیت شانه خالی نموده، لااقل در برخی زمینه ها. وقتی یک سازمان دچار اختلال می گردد، این اتفاق می افتد: تو نمی توانی تشخیص دهی که چه چیزی نرمال است و چه چیزی نیست و در نهایت نسبت به مسائل جزئی و عادی، بیش از حد واکنش نشان می دهی. یا نسبت به مسائل مهم، واکنش چندانی نشان نمی دهی، چون همه هنجارهایت به هم ریخته. این یکی از مسائل کار کردن با یک رئیس بد است؛ و اگر از اینجا به یک محیط سالم تر بروی و هنوز به رویه قبلی عادت داشته باشی، شرایط برایت سخت می گردد.

اما کار کردن برای یک چنین مدیری، مزایایی هم دارد. وقتی او کارهایش را بر دوش تو می اندازد، این فرصت برایت ایجاد می گردد که تجربه مدیریتی کسب کنی، که اگر مدیرت چنین آدمی نبود، هرگز این شانس را نداشتی. گفتی برای آنکه کار ها خوب پیش برود، به مدیرت طرح پیشنهاد می دهی. می توانی این را در رزومه ات بنویسی. تو داری سطح کارت را بالا می بری و این مهم است؛ و احتمالا کار های دیگری هم هست که در آینده برای انجامشان داوطلب شوی.

حتی ممکن است بتوانی این وظایف را رسمی کنی، البته اگر می خواهی. شاید بتوانی از رئیست بخواهی که به عنوان معاون مدیر برایش کار کنی، به کار هایی که در حال حاضر داری انجام می دهی اشاره کنی و از او بخواهی که عنوان شغل و حقوقت را تغییر دهد تا نشان دهد که نقش تو در سازمان تکامل یافته.

یادت باشد که از همین عبارت استفاده کنی: نقش من تکامل یافته، حتی اگر ته دلت دوست داری بگویی که من گندکاری های تو را درست می کنم. البته شاید هم بخواهی روی شغلی که داری تمرکز کنی. شاید دوست نداری وظایف اضافه روی دوشت بیفتد.

اگر این طور است، یکی از راه چاره ها این است که وظایف خودت را انجام دهی و بگذاری مدیرت به تنهایی، تاوان انجام ندادن کارهایش را بدهد. دو حالت دارد: او پس از مدتی می فهمد که باید کارهایش را خودش انجام دهد، چون تو دیگر فرشته نجاتش نیستی. یا کم کاری او بر همگان آشکار می گردد، از جمله رئیس او. البته یادت باشد که اگر خواستی از این روش استفاده کنی، نباید طوری درباره اش صحبت کنی که همه فکر نمایند ایراد از تو بوده.

احتیاجی نیست بگویی که چند وقت است داری کارهایش را انجام می دهی. اگر خیلی وقت است که با این مساله درگیری، احتمالا آنقدر کارهایش را انجام داده ای که او باور نموده که این ها وظایف تو است، نه خودش. پس حواست باشد که این مساله را به درستی مدیریت کنی.

اما ممکن است اصول اخلاقی ات به تو اجازه ندهد که خودت را کلا کنار بکشی. اگر آدم شدیدا باوجدانی هستی، احتمالا برایت سخت است که دست روی دست بگذاری و شاهد شکست پروژه باشی، به خصوص اگر این پروژه برایت مهم باشد. اگر از این دسته آدم ها هستی و اگر دوست نداری از این مسوولیت ها برای پربار کردن رزومه ات استفاده کنی، شاید زمان آن رسیده که به استعفا فکر کنی. اما موقعیتی که در آن هستی، یک فرصت درخشان است. کافی است آن را بخواهی.

مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی

منبع: مجله Corporate Culture

منبع: فرادید

به "با مدیری که وظایفش را گردن ما می اندازد چه کنیم؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "با مدیری که وظایفش را گردن ما می اندازد چه کنیم؟"

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید